اینقدر از دستش دلخورم و عصبانیم که شر و ورهایی که نوشته بودم قاطی پاتی شد
... ولی توصیه میکنم به همین ترتیبی که هست بخونین!
این همه به من گفتی شیزوفرنی(!!!) داره یه گوشم در بود و یه گوش دیگم دروازه...به خرجم نرفت که نرفت... دوتایی افتادن سرم و به من هشدار دادن که طرفش هم نرو اما من...
کف کشتی رو کثافت و شیت برداشته بود که همه از بوی تعفن
اون به حضرت نوح رجوع کردند...
اوایل به نظر نمیرسید پسر/دختر خوبی باشه ولی کمی که باهاش صحبت کردم متوجه شدم که یه اخلاقای به خصوصی داره که نسبتا قابل تحمله
...
حضرت نوح هم دست به دعا میبره و از خدا میخواد که اونارو از فضولات و بوی تعفن اون نجات بده...
گفتم حتما با اخلاقای اون آشنا نیس که نتونسته با اون ارتباط برقرار کنه که پشت سرش گفته مریضه و خیلی داغونه!!! خودم هم اوایل میگفتم خیلی بچه است ... کوته فکره!!! اما امید داشتم
...
خدا هم به حضرت نوح دستور میده که دستی پشت فیل بکشه که با اعمال آن به اراده خدا ناگهان
...
شروع کرد به یهو عوض شدن... طی ۲۴ ساعت اخلاقش با من ۳۶۰ درجه تغییر کرد... اونم بدون دلیل مشخص... هرچی خواهش و تمنا کردم فایده نداشت که نداشت! خیلی بهم ریختم... یهو به خودم اومدم و گفتم اون به چی خودش مینازه؟ به اخلاق خوبش یا قیافه قشنگش! مگه از دماغ فیل...
از دماغ فیل یه خوک میفته زمین!!!خوک هم به محض اینکه پاش میرسه به زمین شروع میکنه به خوردن فضولات و کثافات و اصحاب کشتی نوح یه نفس راحت میکشن!
...افتادی که چنین برخوردی میکنی؟ دوباره یاد حرفای آن دو بزرگوار
افتادم:
شیزوفرنی داره! بچه است! کوته فکره! ادب اجتماعیش زیر خط فقره! از وقتی رسیده به دوره راهنمایی دیگه رشد فکری نداشته و ...!![]()
حیوونکی خوکی که از دماغ فیل افتاده یه فایده ای تو کشتی داشته اما تو چی؟ عین خوک دماغتو بالا انداختی و از بالای دماغ سربالات به بقیه چیزا نگاه میکنی... عزیز یه پپسی هم واسه خودت باز کن!
۱- از دستم در رفت ... دست خودم نبود!
۲- باید یکی بهش میفهموند از دماغ فیل که افتاد یادش رفت دوش بگیره تا شیت های روی تنش دور و وری هاشو آزار نده!![]()
۳- ....( ترسیدم وبلاگم فیلتر بشه این خطو سانسور کردم!!!)
۴- mission failed !!! --> edited by Kayhan
فدای همتون الا تو یکی!
بابای تا های!!!![]()
نقطه سر خط... .
در پی انتشار پست قبلی چنان مورد لطف و عنایت دوستان قرار گرفتم که مرا بر آن داشت تا از قالب پست مدرنیت خارج شده و به قالب درون گرایی روی آورم...چرا که همراهان الطاف خویش را همراه با القابی که چهره ام را سخت از شدت شرم سرخ میگرداند پیوست کرده بودند...القابی نظیر کافر...خدانشناس...یزیدپرست... . ولی اینجانب این ستایش ها را با دیده منت پذیرا شده و خم به ابرو نیاوردم تا اینکه تیر نهایی سخت بر جانم فرو نشست...اینکه شخصی محبت خویش را با نهادن صفت لائیک به من مرا در عذاب فکری و روحی فرو نشاند...تا جایی که تصمیم بر آن نهادم که از حیطه وبلاگ نویسی چیزی جز خاطراتم باقی نگذارم... .
اما ندایی از درون (همان ندایی که مرا به آن شهر خراب شده راهی نمود) مرا مورد خطاب خوشی قرار داد... ای مجتبی! ای برگزیده! تسلیم نشو! تسلیم نشو! عقاید خویش را به خاطر چند شخصیت که قادر به تفکر و تامل پیرامون ماورا نوک بینیشان نیستند مورد ارزیابی قرار مده! آنها که قادر نیستند تفکرشان را از حیطه دین (دین من درآوردی اسلام نه دین واقعی اسلام!) خارج کنند و به واقعیت بپردازند حقی بر انتقاد به این چهاردیواری را ندارند!
در کشمکش بین این دو استنباط درونی ام بودم که ناگهان ندایی نا آشنا مورد خطلب قرارم داد!!!!!!
مجتبی...مجتبی...!
با خود گفتم این ندای درونم نیس!! این انکر الاصوات دگر از کدام جانب رهسپار گشته است .چه کسی میتوانست باشد؟؟؟!
چشمان خویش را از فرط خستگی ناشی از تامل شبانگاهی باز نموده و ناگهان چهره ای بس آشنا در برابر دیدگانم یافتم!! آری برادرم را دیدم که با لیوانی متمول از آب سرد بر بالین من نشسته و دست در لیوان نهاده و قطراتی چند بر رخسار ما می پاشاند... دلم و سپس زیانم لبریز از ناسزاهایی شد که از زمان بچگی تا به آن روز حسرت استعمال آن را میخوردم...مخصوصا به دلیل نداشتن خواهر برادرم را تا جایی هدایت نمودم که پنداشت خواهری در طول حیات داشته ایم و از هستی او نا آگاهیم!!!!
از آن روز و از آن شب مهمترین تصمیم زندگانی خویش را بنیان نهادم...که هرگز دگربار شام را بیش از حد معمول و معقول میل نفرمایم!!!!
۱. اس ام اسی بدین مضمون ارسال شد.i wish your wish be as what you wish ...ترجمه و تفسیر آن بر کسانی که تا حدودی از قضیه آگاهند حکم احتیاط واجب را دارد!
2.تا حالا خواب نما نشده بودین که اینجور چپ چپ نگاه میکنین؟
۳.هستند هنوز کسانی که میگن ما هیچی از حرفات نفهمیدیم!!!
۴. راستی لائیک بودن چه حسی داره؟
تحت باسنتان و شاید اندرون آن علفی سبز گشته...مزاحمتان نمیشوم!!! خدا به همراهتان!
re-sherover 2:
عشق مثل کتری آب جوش داغه
باید تو دستت بگیری و نگاش کنی
اگر عاشق بشی
اون کتری رو رو سر خودت خالی کردی!
re-sherover:
هر چي مزخرفات و خرافات از کوچيکي فرو ميکنن تو مغزمون و چون تا قبل بلوغ عقلي حرف پدر و مادرمون سند بدون چون و چرا ميپذيريم.اما وقتي تحول شروع ميشه يکي يکي اين خرافات ها رو رها ميکنيم . پي دليل هر چيزي هستيم و به قولي اينجور خرافات در سموم سرد اين عقل بي درد پژمرد!
خدا نکنه جلو 4 تا پيرمرد و پيرزن عطسه کني...صبر اومد...واستا ببينم کجا ميري؟...الآن يه بلايي سرت مياد...يه خورده صبر کن بعدا برو...!
13...عدد بيچاره...آخه کي از اين عدد بدي ديده؟توي همه روزهاي خدا هرچي بدبختیه سر آدم مياد ولي تا تو روز 13 اتفاقي ميفته 5 برابر زوم ميکنن روي اين عدد 12+1.
و در نهايت ميرسم به حرف دل خودم...هيئت عزاداري...مجالس ناهار و شام سوم يا هفتم و ...
از هيئت بگم که دلمون خونه...يه عده آدم (ديگه سر و وضعشون رو خودتون ميدونين) دور هم جمع ميشن و شروع ميکنن به گريه و زاري...مثلا اگه شهادت امام صادق باشه چند بيت شعر از اين امام ميخون و آخرش ميرسن به حسين حسين حسين ... اونم با چه ته صدايي که از گلوشون در مياد ...چيه؟خيال کردي من کافرم؟ نه عمو جون جمع کن بند و بساطتتو...شايد هم مونث باشي...جمع کن عمه جون بند و بساطتو...يه خورده اون مغزتو از تنگنا و تعصب افراطي به اصلاح اسلاميت در بيار...يه جون عزيزت هيچي از اين امام صادق اصلا نه از امام حسين که راه به راه تو هر مجلسي اسمشو مياري ميدوني؟جز صحنه شهادتش تو کربلا؟چيه هنگ کردي ؟خب نميدوني ديگه!!
10 روز محرم چه خرجي ميشه براي يه وعده شام براي جماعت به اصطلاح دلباخته امام حسين...به خدا خيلي بهتره پولايي که ميره تو شکم اين جماعت شکم پرست خرج بيمارهاي سرطاني و هموفيلي بشه...مراسم 3 و 7 و سال بماند...يه عده اي رو دعوت ميکنن و يه وعده غذا بهشون ميدن و صلواتي براي مرحوم مغفور ميفرستن و يا علي...خداحافظ...به قول خودشون با خوندن قرآن و فرستادن صلوات بعد ميل فرمودن غذا روح اون ميت شاد ميشه!نه جان( به سبک incredibles) اگه همون پول رو براي يه کارتن خواب خرج کني و سرپرستي يه بچه يتيم رو به عهده بگيري روح ميت بيچاره بيشتر شنگول ميشه!
آخرش هم به اين خوانده ها گير ميدن و مجوز نميدن.برين تو اين هيئت ها ببينين چه ميکنه اين هلالي...چه ميکنن اين آخوندها...چند قرني از قرون وسطي ميگذره ولي ما هنوز داريم توش دست و پا ميزنيم...کاش ميشد فرهنگ رو زود به زود تغيير داد...!
۱.این چرندنامه باید چند روز زودتر آپ میشد ولی بعضی آرزوها نمیذاره!!!
۲.کسی را از چرت نوشتن من دخلی نمیباشد...چهار دیواری اختیاری!
۳.آهای تویی که میای اینجا سر میزنی... میدونم که میدونی با نظر ندادن به من ضد حال میزنی...الهی به زمین گرم بخوری!
۴.دیلینگ دیلینگ دیلینگ بعداْ....... تق!!!![]()
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم
چه خواهد ساخت!
ولی بسیار مشتاقم
که از خاک گلویم سوتکی سازد
گلویم سوتکی باشد
بدست کودکی گستاخ و باریگوش
و او
یکریز و پی در پی
دم خویش را بر گلویم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد
بدین سان بشکند در من
سکوت مرگبارم را...!

گاهی میشه یه جور دیگه بود...!![]()

